محمد باقر شريعتى سبزوارى

244

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

زايل و متبدل شود ( و اين‌ها همان علوم و ادراكات اعتباريهء بالمعنى الاخص مىباشند كه در آخر مقالهء 5 تذكر داده شد ) . تقسيم پديده‌ها ما در نگاه نخستين ، پديده‌هاى جهان را به دو قسم مختلف : موجودات زنده ( داراى شعور ) و موجودات غير زنده تقسيم مىنماييم . معمولًا موجودات زنده يا ذى حيات به مطلق موجوداتى گفته مىشود كه داراى خاصيت‌هاى « تغذيه ، رشد ، توليد مثل » مىباشند و اين تعريف همان‌طورى كه شامل حيوانات از قبيل اسب و شتر و مرغ و مار و ماهى هست شامل نباتات از قبيل درخت آلبالو و گل سرخ و تره نيز هست و لهذا در اصطلاحات معمولى و متداول ، « علم الحيات » عبارت است از : مطلق علم شناخت موجودات زنده ، كه به دو بخش گياه‌شناسى و حيوان‌شناسى منقسم مىشود . در مقابل موجودات زنده و ذى حيات ، جماداتند ؛ مانند سنگ و سرب و آهن . فرق گذاشتن موجودات زنده و جمادات روى سه خاصيت فوق آسان است و اشكالى ندارد ، ولى فرق گذاشتن حيوان و نبات خالى از اشكال نيست . قدما فرق حيوان و گياه را در حس و حركت مىدانستند ، ولى دانشمندان جديد ، كه مطالعات زيادى در انواع مختلف نباتات و حيوانات كرده‌اند ، اين فرق را قابل مناقشه دانسته‌اند . و بعضى امتياز اصلى حيوان و نبات را در مواد غذايى آن‌ها دانسته‌اند ، زيرا نباتات از مواد جامد ، تغذّى مىكنند ، به‌خلاف حيوانات كه از گياه و گوشت تغذى مىكنند ، و بعضى ديگر هيچ‌يك از اين فرق‌ها را صحيح ندانسته و اختلاف نسبتاً اساسى كه در حيوان و نبات يافته‌اند همانا اختلاف در وضع ساختمان داخلى سلول‌هاى تشكيل دهندهء آن‌ها مىباشد . ولى چنين به نظر مىرسد كه اگر فرق حيوان و نبات را مطابق همان چيزى كه قدما گفته‌اند در « شعور » و « حركت ارادى » بگذاريم ، اشكال مهمى پيش نمىآيد ، و اشكالاتى كه در اين زمينه شده قابل دفع است و ما خود را نيازمند به بحث در اطراف اين مطلب نمىدانيم . على هذا كلمهء « حيوان » به موجوداتى گفته مىشود كه ( در طبيعت ) داراى شعور و